الغزالي

14

كيمياى سعادت ( فارسى )

و ميان اين ، درجه‌هاى بسيار است ، كه بعضى باشد و بعضى نه ، و سعادت و شقاوت هر يكى به مقدار آن باشد . فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيراً يَرَهُ ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ . [ 1 ] فصل [ اول همه سعادتها اعمال خير است به تكلّف ] بدان كه اعمال به جوارح است ، و لكن مقصود از آن گردش دل است ، كه دل است كه بدان عالم سفر خواهد كرد ، و همى بايد كه با جمال و كمال بود تا حضرت الاهيت را بشايد ، [ 2 ] و چون آينه‌اى راست بود و بىزنگار تا صورت ملكوت اندر وى بنمايد ، [ 3 ] و جمالى بيند كه آن بهشت كه صفت وى شنيده است اندر وى حقير گردد . و اگر چه اندر آن عالم نيز تن را نصيب است ، و لكن اصل دل است ، و تن تبع است . و بدان كه دل ديگر است و تن ديگر ، و دل از عالم ملكوت است و تن از عالم شهادت . و اين اندر عنوان كتاب بشناخته‌اى . اما اگر چه تن از دل جداست ، و لكن وى را به دو علاقتى است كه از هر معاملتى نيكو كه بر تن برود نورى به دل پيوندد ، و به هر معاملتى زشت كه بكند ظلمتى به دل پيوندد . و آن نور تخم سعادت است ، و اين ظلمت تخم شقاوت است . و به سبب اين علاقت آدمى را بدين عالم آورده‌اند ، تا از اين تن دامى سازد و آلتى ، كه خويشتن را صفات كمال حاصل كند . و بدان كه كتابت صنعتى است كه صفت دل است ، و لكن فعل آن به انگشت است . اگر كسى خواهد كه خط وى نيكو شود ، تدبير آن بود كه به تكلّف خط نيكو همىنويسد ، تا اندرون وى نقش خط نيكو بپذيرد . چون پذيرفت ، انگشت وى آن صورت از باطن گرفتن گيرد و به نبشتن ايستد . پس همچنين از فعل نيكوى بيرون ، درون وى خلق نيكو بگيرد ، و چون خلق نيكو

--> [ 1 ] ( قرآن ، 99 - 7 و 8 ) ، هر كه همسنگ مور خرد نيكى كند ، بيند آن [ و پاداش آن ] ، و هر كه همسنگ مور خرد بدى كند ، بيند آن [ و پاداش آن ] . [ 2 ] تا شايستهء پيشگاه خداوند شوى . [ 3 ] بنمايد ، نمودار شود .